یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

یک فنجان چای گرم، در یک صبح دل انگیز؛ وقتی خورشید با نگاه همیشه زیبای خود مرا وسوسه می کند تا بنویسم.

آخرين مطالب
پربيننده ترين مطالب
محبوب ترين مطالب
مطالب پربحث‌تر

۳ مطلب با موضوع «چشم به راه» ثبت شده است

پنجره را باز می کنم و هوای سرد پاییز دلم را با خود به میان برگ های ناخوش احوال می برد. حالمان ناخوش است مثل برگ های محتضر که با هر نسیم غزل خداحافظی از شاخه می سرایند. در دل تاریک شب به دنبال چشمه ی حیات هستیم، فانوس را باد خاموش کرد و ماه در پس ابرهای سیاه اسیر شد. خورشید تو هستی، طلوع کن.

۳۸ نظر موافقين ۳۴ ۲۲ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۷
جناب منزوی

روزی خواهد رسید که کربلا دوباره تکرار خواهد شد و تو ندا خواهی داد: هل مِن ناصر یَنصُرُنى؟، اما جز ۳۱۳ نفر هیچ کس به تو لبیک نخواهد گفت. نه یزیدی هست و نه عمر سعدی، حتی شمر هم نیست؛ اهل کوفه ما هستیم، فریاد میزنی مگر شما نگفتید عجل علی ظهورک؟، پس چه شد؟، این منم " راهنمایی شده به دست خدا " ! ...

و ما انگشت در گوش های خود خواهیم گذاشت و فریاد خواهیم زد که وقت آمدنت الان نیست. اما این بار زمین از خون کسانی سیر خواهد نوشید که بر روی تو شمشیر بکشند و زمان این را ثبت خواهد کرد و تو فاتح خواهی بود.

۳۶ نظر موافقين ۲۷ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۵:۱۰
جناب منزوی

وقتی بهانه های آمدنت را مرور کردم،

دیدم همه چیز تکمیل است.

اما نمی دانم کجای کار می لنگد که تو نمی آیی.

جهان به امیدی بند است، اگر نیایی سقوط می کند.

۱۶ نظر موافقين ۲۱ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۷:۵۷
جناب منزوی