یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

یک فنجان چای گرم، در یک صبح دل انگیز؛ وقتی خورشید با نگاه همیشه زیبای خود مرا وسوسه می کند تا بنویسم.

۱ مطلب با موضوع «چالش» ثبت شده است

هنوز دلم با آمدنت شاد نشد، حتی وقتی یک سبد رنگ به باغچه ی ما پاشیدی.

با اینکه مهر تازه به نیمه رسید، غُصه ی رفتنت را خوردم؛ اما تو خندیدی.

گفتی: من که هنوز پیش تو هستم!

غُصه ی فردا را فردا باید خورد.

تا امروز هست شادی باید کرد،

چرا غُصه فردا را الان باید خورد؟

گفتم: می دانی کی شاد می شود دلم؟

وقتی در کنار تو  و باران باشم.

باز خندیدی، دست نزد آسمان بردی،

ابر را کمی جا به جا کردی.

کمی بعد باران آمد، با دستی پر از حیات آمد.

آسمان غرق در خاکستری، شهر غرق در باران،

و من غرق در تو، فردا را با خنده ی امروز فراموش کردم.

باران بشکن میزد، باد از تو می خواند و تو از زیبایی

 

با تشکر از وبلاگ زمزمه تنهایی (بانو نسرین) که بنده رو به این چالش دعوت کردن

این چالش برای ترک سوم از موسیقی های انتخابی رادیو بلاگی ها ست

عملاً کسی رو نمی شناسم ولی از paradox و banooye bahar به این چالش دعوت می کنم

جناب منزوی