یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

۱ مطلب با موضوع «پرسه های شبانه» ثبت شده است

برای بار سوم در را چک می کنم، قفل است. با خیال راحت به اتاقم بر می گردم تا بخوابم، چشم هایم گرم می شوند، دودل می شوم، آیا شیر گاز را بستم یا نه؟. بلند می شوم و به آشپزخانه می روم؛ به آشپزخانه که رسیدم یادم آمد که قبل از در، شیر گاز را بسته بودم. بر می گردم تا بخوابم، بر روی تخت دراز می کشم و چشم هایم باز گرم می شوند، این بار فکرم سراغ شیر دستشویی می رود، همیشه چکه می کند، از بس که آن را سفت می بندم خراب شد است. به درِ دستشویی می رسم و باز یادم می آید قبل از آشپزخانه آن را سفت بسته بودم، کار از محکم کاری عیب نمی کند، آن را دوباره سفت می بندم. در بازگشت به اتاق نگاهی به ساعت روی دیوار می اندازم، دوازده شب است، نگاهم به در می رود، با خودم می گویم، تا اینجا که رسیدم، بهتر است در را هم چک کنم.

جناب منزوی