یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

توضیح خاصی ندارم

یک فنجان چای گرم

یک فنجان چای گرم، در یک صبح دل انگیز؛ وقتی خورشید با نگاه همیشه زیبای خود مرا وسوسه می کند تا بنویسم.

پربيننده ترين مطالب
محبوب ترين مطالب
مطالب پربحث‌تر

نامه ی اول

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۵ ب.ظ

سلام

می دانم حالت خوب است و خوب می دانی حالم مساعد نیست اما به رسم ادب می گویم شکر، خوب هستم. هر بار تصمیم گرفتم بیایم، ولی نشد. پاهای تاول زده از ترکه های گذشته درد راه را برایم تازه می کرد. هر صبح به شب و هر شب به صبح آیه های یاس برایم تلاوت می شود. می دانی، گاهی فکر می کنم برای تو ارزش ندارم، لطفاً از حرف های من ناراحت نشو، بگذار این محتضر هذیان بگوید. هر روز بی حوصله تر از روز قبل به دنبال راه حل می گردم، نمی خواهم گِلِه بکنم ولی می خواهم از تو بپرسم، چرا؟

هدف بازخواست نیست، فقط می خواهم بدانم. او را نگاه کردی که چطور نابود می شود؛ چرا؟ پرسش را شاید جواب بدهی و شاید هم جواب ندهی، ولی بدان، گرچه تو خوب می دانی که " اگر " های بنی حسرت همچو تیر سه شاخه جگرم را تکه تکه می کنند؛ هنوز درد دارد. بگذار به رسم صداقت بگویم حالم خوش نیست، بگذار به رسم رفاقت گِلِه بکنم. بگذریم.

خواستم بگویم هنوز رمق در این پاها وجود دارد و هنوز گوش ها به آیه های یاس بدهکار نیستند. هنوز در این روزنه امید سوسو می زند. به امید دیدار تو.

نظرات (۲۴)

به امید دیدارش.
دعوتی به وبلاگم.
پاسخ:
تشکر
فک کنم مهمونی دیر شده
جناب منزوی ،توی انزوا فرو نرید،ما منتظریم که شما بیشتر بنویسید،گاهی حتی یه ذره امید یعنی بهترین حالت ،یعنی عین خوشبختی که آدم بدونه و امیدوار باشه که میتونه یه نفر رو که براش مهمه توی یه جایی از این دنیا میتونه ببینه ،تا وقتی میشه آدما رو دید یعنی خوشبختی ،و همه امیدواریم حالتون بهتر بشه :((
پاسخ:
درود بر جناب حامی عزیز :)
نه ان شاءالله تو انزوا نمیرم، کلی کار ریخته سرم وقت نمی کنم بیام بیان.
بله یه ذره امید میتونه انرژی و روح بخش باشه، مثل یه قطره آب برای گل :)
ممنونم از دلگرمیتون و بنده هم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم :)
چ نامه ای زیبای :)
پاسخ:
تشکر :)
چه متنی نوشتین😔
عالی بود
پاسخ:
ببخشید که ناراحتتون کردم :)
تشکر :)
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد...
پاسخ:
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد.

درود بر یاقوت گرامی :)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۸:۲۵ کلمنتاین ‌‌
امان از ترکه های گذشته ...
پاسخ:
امان امان...
گاهی یه اتفاقاتی تو گذشته آدم رو زجر میده
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۸:۴۵ علی کشاورز
:|
پاسخ:
:)
چقدر خوب بود :((
پاسخ:
لطف دارید :)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۹:۴۳ ❤❤ EXOYAS ❤❤
:)
پاسخ:
:)
چه قلم زیبایی.
پاسخ:
تشکر :)
۱۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۸ مرتضی نظری
سلام
با خوندن این نامه، خیلی دلم خواست که یک نامه منم بنویسم... ببخشید که اینجا و کاملا بی ارتباط با پستت هست...

سلام
دلم برات خیلی تنگ شده... راستش با اینکه خیلی دلخورم ازت، اما خودمو که نمیتونم گول بزنم، دلم برای تو تنگ شده... برای زمان هایی که کنار هم بودیم، برای زمانی که همه مارو خیلی شاخص معرفی میکردند... چه کنم با دستان خودمون زندگی خودمون رو نابود کردیم... اصلا نمیتونم تصور حس و حال تنهاییت رو تصور کنم... ایا تو هم تو تنهاییت گریه میکنی؟
یک اعتراف هم میکنم! هرکی که از بیرون منو میبینه میگه چه ادم پر انرژی و خوشحالیه... ولی واقعا نمیدونند که از درون درد شدیدی دارم... دردی که گذر زمان نتونست از شدتش بکاهد... بذار اینجا بگم و داد بزنم دلم تنگ شده از بس بهت نگفتم دوست دارم...
بذار داد بزنم و بگم چقدر دوریت ازارم میده...
چقدر از این وضعیت زندگی خستم...
اما طاقت میارم... طاقت میارم چون تو به بد شدنم نیاز داری تا فراموشم کنی... بد میشم و خوبی هامو سمت تو نخواهم کرد... ولی نخواهم بخشید کسانی رو‌که تورو از من جدا کردند با زمزمه هاشون توی زندگی من...
پاسخ:
سلام بر جناب نظری گرامی :)
ممنونم از محبتتون و توجهی که به مطلب کردین :)

نامه ی شما جانسوز بود.
برای شما زندگی خوبی را آرزو می کنم
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۰:۲۸ آقای سر به هوا :)
چه سوزناک!همه انگار یکیو گم کردن!
پاسخ:
خیلی، من خودمو گم کردم :)
سلام
نوشته ی زیبایی بود
گرچه تلخ بود به عنوان خواننده ای ک فقط سطرها رو میخونه نه حال دل رو
امیدوارم حال دلتون همیشه عالی باشه:)
و قلمتون سبز:)
پاسخ:
سلام
تشکر :)
تلخ کامی رو ببخشید :)
بنده هم امیدوارم حال دلتون همیشه عالی باشه :)
مانا باشید :)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۷:۰۱ صبا صبوحی
مخاطب کی هست?
پاسخ:
یه نفر :)
نامه رو جدی نگیرید :)
تبریک میگم بهتون
خیلی خوب نوشتید : )
پاسخ:
تشکر، ممنونم از مهر و محبتتون :)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۷:۳۴ میــ๛ آنـہ
قلم خوب نامه هاتون مانا
:))
پاسخ:
تشکر :))
ممنونم از حضورتون :)
خیلی متن احساسی و زیبایی بود
ولی غمگین...
خوبه که میتونیداینقدر خوب بنویسید ولی کاش اینقد غمگین ننویسید
عاقبت بخیر باشید
:)
پاسخ:
ممنونم، نظر لطفتونه :)
یه درددل بود :)، ان شاءالله مطلب بعدی بهتره :)
شما هم عاقبت بخیر باشید :)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۱ صبا صبوحی
چشم :)
پاسخ:
:))
چشمتون بی بلا :)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۹ حمیدرضا ش.آ
هیچی نفهمیدم ولی...
بسوزه پدر عشق...
:)
پاسخ:
چرا آخه :))
عاشقی نبود که :)
تشکر از حضورتون :)
به امید دیدارش
زیبا بود
پاسخ:
به امید آن روز :)
ممنونم :)
چرا امروز همه پست ها این جوری اند؟
امیدوارم نامه های بعدی امید انگیز باشد.
پاسخ:
یعنی انقدر غمگین بود؟ :)
ان شاءالله نامه های بعدی غمگین نیستن :)
۱۶ آذر ۹۷ ، ۲۲:۰۱ سارا سماواتی منفرد
سلام

هنوز در این روزنه امید سو سو می زند ...

بسیار زیبا و پر مفهوم ...

عالی
پاسخ:
سلام
تشکر بانو :)
خوشحالم که خوشتان آمد و خوشحالتر که موضوع را درک کردید :)
ممنونم از حضورتون:)
سلام
چه دلگویۀ خالصانه ای
آرزو میکنم سایۀ لطف پروردگار مهربان در همه احوال سایه گستر ایام زندگیتان باشد
پاسخ:
سلام و عرض ادب :)
تشکر بزرگوار، نظر شما قوت قلبی ست برای بنده.
بابت آرزوی زیبایی که کردید بی نهایت متشکرم، بنده هم از پروردگار مهربان صحت و امنیت را برای شما گرامی مسئلت دارم.
ایام به کامتان شیرین باشد.
۱۶ آذر ۹۷ ، ۲۳:۴۸ محمود بنائی
نامه، این حرفهایِ همیشه تازه! حرفی که از دل میاد و به دل میشینه.
پاسخ:
نامه نگاری زیباست، حتی با خود :) امتحان کنید :)
از اینکه مطلب به دلتون نشست خوشحالم :)
تشکر از حضورتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.